حنظل میوه ای است بسیار تلخ، به شکل هندوانه بسیار کوچک، در جاهای خشک می روید و مصرف دارویی دارد. حنظلی اگر وجهی مشترکی میان دنیاهامان بود، شاید واژه ها یادآورد ِ برخی تصویرها باشند و تصویرها یادآوردِ برخی مفاهیم، ورنه بیشتر مشتی خزعبلات و هذیان را می مانند که هیچ مفهومی ندارند آرشیو پیشین September2004 October2004 November2004 December2004 January2005 February2005 March2005 April2005 May2005 June2005 July2005 ... March2006 April2006 May2006 June2006 July2006 August2006 September2006 October2006 November2006 December2006 January2007 February2007 March2007 April2007 May2007 ... August2007 September2007 October2007 November2007 December2007 January2008 February2008 March2008 April2008 May2008 June2008 July2008 |
![]() |
۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه
حنظلی هم تمام شد. می توانستم نوشتن را همین جا ادامه بدهم، که دستی به سر و رویش بکشم و تابلوی جدیدی سر درش بزنم. حنظلی اما برایم یادآورد ِ روزهایی است که دوست ندارم از خاطرم بروند، چرا که تکرار تصادفی ِ اخیر ِ بخشی از اتفاقات آن روزها برایم یادآوری کرد که نمی توان چیزهایی از این دست را به فراموشی سپرد. که فاصله و مکان و موقعیتهای متفاوتِ ناگزیر تنها ظاهر صحنه را عوض می کنند گویی، حرف ها و اداها و ژست ها را، وگرنه نقش ها همانند که بودند، .و آشکار می شوند وقتی که فاصله ها فرو می ریزند و موقعیت ها همان موقعیت های سابق می شوند. حنظلی را همانطور که شروع کردم رهایش می کنم. شاید روزی دوباره نوشتن در این جا معنی پیدا کرد. گرچه پل های پشت سر را معمولا خراب می کنم، این یکی را باید نگاه داشت اما. خانه جدید اینجاست. نگاه ِ برون بر درون. نگاه ِ برون ِ درون. نگاهِ برون از درون. |
![]() |
ژکان
گنجینه
-Memento
|