حنظل میوه ای است بسیار تلخ، به شکل هندوانه بسیار کوچک، در جاهای خشک می روید و مصرف دارویی دارد. حنظلی اگر وجهی مشترکی میان دنیاهامان بود، شاید واژه ها یادآورد ِ برخی تصویرها باشند و تصویرها یادآوردِ برخی مفاهیم، ورنه بیشتر مشتی خزعبلات و هذیان را می مانند که هیچ مفهومی ندارند آرشیو پیشین September2004 October2004 November2004 December2004 January2005 February2005 March2005 April2005 May2005 June2005 July2005 ... March2006 April2006 May2006 June2006 July2006 August2006 September2006 October2006 November2006 December2006 January2007 February2007 March2007 April2007 May2007 ... August2007 September2007 October2007 November2007 December2007 January2008 February2008 March2008 April2008 May2008 June2008 July2008 |
![]() |
۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه
در این بیست و اندی سال، شاید به اندازه انگشتان یک دست لحظه هایی را بتوانم در زندگیم سراغ بگیرم که سرشار از خوشی بوده ام و سرمستی، سرشار از حس ِ غریب ِ قربت به ناکجایی که ندانستم چیست اما آنجا بود، در دوردستی که نمی بایست آسود. غریب بود اما همیشه در پس این لحظه ها، حسی شگرف داشته ام به نیستی و نسیانی ابدی، به آهسته حل شدن در نبض این جنبش. شاید از آنرو که به زوال روزافزون شان ایمان داشته ام، و به زوال درونی آن چیزهایی که جایشان روزمره گی و تهوع می نشیند، و مرا به انتهایی ناگزیر می برد.
|
ترسم از انتها، ترس از اجبار به پذیرش است، ترس از ناتوانی ِ پس کشیدن، ترسِ سر فرود آوردن و هبوط به آغازی که هر روز به انتها می رسد، به بن بست. افزونه: می خواهم خانه ام را عوض کنم، از این وبلاگ بروم. به یک قالب ساده جدید احتیاج دارم تا از شر مشکلاتی که با طراحی کج و کوله اینجا داشتم خلاص شوم. از میان معدود کسانی که اینجا را می خوانند کسی آیا می تواند کمکی در این رابطه بکند؟ وقت اگر داشتم حتما خودم سر و سامانش می دادم. کاش مشکل همیشه مشکل زمان بود! |
![]() |
ژکان
گنجینه
-Memento
|